‏نمایش پست‌ها با برچسب گشت ارشاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گشت ارشاد. نمایش همه پست‌ها

پیاده‌روی هرزه ها و آینده فمینیسم

تگها ، ، ، |۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

نوشته پیش روی ترجمه‌ای است آزاد از مقاله‌ای با عنوان «SlutWalks and the future of feminism» به قلم جسیکا والنت که در روزنامه واشنیگتون  پست در تاریخ ۳ جون ۲۰۱۱ منتشر شده است. امیدواریم  این نوشته دریچه‌ای باشد به سوی آشنایی با تاکتیک های نوین مبارزه اجتماعی و تغییر در نوع نگاه به مبارزه مدنی از حالت سنتی و انفعالی به مبتکرانه و فعال.
بیشتر از ۴۰ سال پیش بود که فمینیست‌ها سوتین‌ها و کفش‌های پاشنه‌بلندشان را در رقابت دختر شایسته سال ۱۹۶۷ به سطل زباله انداختند -که از همان زمان بود که افسانه سوتین‌سوزی ای آغاز شد که هیچوقت هم به پایان نمی‌رسد. و امروز تعدادی از زنان جوان در راهپیمایی‌هایی موسوم به «پیاده‌روی هرزه‌ها[۱]» در حالی برای اعتراض به آزار جنسی به خیابان‌ها آمدند، که پوشش‌شان چیزی بیشتر از همان سوتین‌ها و کفش‌های پاشنه‌بلندی نیست که زمانی مادران پیشروی فمینیست‌شان «اشیایی برای سرکوب زنان» می‌نامیدند.

پیاده‌روی هرزه‌ها در تورونتوی کانادا همراه با شعارهای «ما خواهان احترام هستیم»، «متجاوزان جنسی را سرزنش کنید نه قربانیانشان را»،‌ «لباس من دعوت به خشونت نیست»، «تجاوز افتخار نیست» و . . . 
پیاده‌روی هرزه‌ها نامی بحث‌برانگیز است، و همین بحث برانگیز بودن آن تا حدودی باعث انتخاب این نام توسط سازمان‌دهندگان این حرکت اعتراضی شد. همچنبن دلیل اینکه بسیاری از معترضین پوشش بسیار کمی دارند نیز همین اسم است (هرچند بعضی نیز شلوارهای گشاد می‌پوشند). هزاران زن -و مرد- بر علیه این عقیده که آنچه زنان می‌پوشند٬ می نوشند و نوع رفتارشان آنها را هدف تجاوز جنسی قرار می‌دهد تظاهرات می کنند. پیاده‌روی هرزه‌ها با حرکتی محلی که توسط پنج زن در تورنتوی کانادا سازماندهی شده بود شروع شد و حالا با برنامه هایی در بیش از ۷۵ شهر از کشورهای آمریکا و کانادا تا سوئد و آفرقای جنوبی گسترش یافته است. راهپمایی هرزه ها در کمتر از چند ماه موفق‌ترین کنش فمینیستی در ۲۰ سال گذشته شده است.
در جنبش فمینیستی که معمولا هدفش تنها حفظ زمین مبارزه و ارتباط با جامعه است٬ پیاده‌روی هرزه‌ها یادآور گذشته مردمی‌تر و گسترده‌تر فمینیسم است و به ما تصویری از آینده می‌دهد.
این راهپیمایی‌ها معمولا توسط زنان جوانی سازماندهی می شود که ابایی از به کار بردن تاکتیک های تهاجمی و تحریک برانگیز ندارند، مساله‌ای که باعث شده این رویدادها در جلب توجه رسانه‌ها و همین طور جلب علاقه شرکت کنندگان، در قیاس با کنش‌های سازمان‌های فمینیستی که از سازماندهی قوی‌تر و بودجه بیشتر برخوردارند، بسیار موفق‌تر باشند. در حالی که همه فمینیست ها ممکن است با شیوه پیام رسانی «پیاده‌روی هرزه‌ها» موافق نباشند،‌ این اعتراضات توانسته است به گونه‌ای شوق مجازی را به کنشی شخصی تبدیل کند که پیش از این در جنبش فمینیستی در چنین سطحی متحقق نشده بود.
اعتراضات بعد از آن آغازشد که  در ژانویه ۲۰۱۱ افسر پلیسی در دانشگاه یورک تورنتو به دانشجویان گفت اگر زنان می خواهند مورد تجاوز جنسی قرار نگیرند باید مثل «هرزه ها» لباس نپوشند (اگر تصور می‌کردید این حرف که «آن زن خودش هم می‌خواست»٬ مربوط به گذشته‌های دور بوده است٬ سخت در اشتباهید).
بنا به گفته هیتر ژارویس، دانشجویی در تورنتو و یکی از بنیانگذاران حرکت راهپمایی هرزه ها٬ اظهارات نامعقول و تکاندهنده افسر پلیس٬ او و دیگر سازماندگان را به گونه ای منقلب کرد که آنها شدیدا در پی جوابی برآمدند. او گفت «ما بیزار و خشمگین شده بودیم و قصد داشتیم کاری غیر از عصبانی بودن انجام بدهیم». آنها با مخالفت با این عقیده که زنان جوان به فمینیسم بی علاقه و بی توجه هستند، خود را سازماندهی کردند. آنچه که ژارویس امیدوار بود به راهپیمایی دست کم ۱۰۰ نفره بینجامد به راه‌پیمایی بیش از ۳۰۰۰ نفر تبدیل شد. تعدادی از راهپیمایی کنندگان روی تن خود عبارت «هرزه» را نگاشته بودند، دیگران هم با پلاکاردهایی که روی آنها نوشته شده بود «لباس من به معنی موافقت (رضایت) نیست» و یا «غرور هرزه‌گی» به راهپیمایی آمده بودند.
ایده ای که لباس و پوشش زنان را به احتمال اینکه  آنها مورد تجاوز قرار می گیرند ربط می دهد، باوری خطرناک است که فمینیست ها برای دهه ها سعی کرده اند نادرستی آن را نشان دهند. علی رغم همه تلاش ها و تحقیقات، این سو تفاهم فرهنگی همچنان باپرجاست. بعد از آنکه دختری ۱۱ ساله در تگزاس مورد تجاوز جنسی گروهی قرار گرفت، روزنامه نیویورک تایمز داستانی را که مورد انتقاد گسترده ای نیز قرار گرفت، منتشر کرد که توصیفی بود از اینکه چگونه آن دختر «بزرگتر از سن خود لباس پوشیده بود» و آرایش داشت؛ گویی آنکه شیوه پوشش آن دختر می توانست توجیهی برای تجاوز آن ۱۸ مرد به او باشد. در اسکاتلند، نیز، یک مدرسه راهنمایی به قصد بازداشتن کودک آزاری، درخواست کرده است که یونیفرم ها گشادتر و بلندتر شوند.
در صحبت با دانش اموزان کالج٬ آنها معمولا ابراز می‌کنند که از نظر آنها شیوه پوشش زنان نمی‌تواند توجیهی برای تجاوز به آنها باشد٬ ولی- و تقریبا همیشه یک ولی وجود دارد- آیا خود زنان نباید اینقدر عاقل باشند که لباسهای وسوسه برانگیز نپوشند؟
آنچه که من سعی دارم برای این دانش آموزان توضیح دهم قسمتی از پیامی است که اعتراضات پیاده روی هرزه‌ها هم قصد دارند در ابعادی بزرگتر به مردم منتقل کنند. که درست است تعدادی از زنان لباس هایی کوتاه، تنگ یا وسوسه برانگیز بر تن دارند- شاید به این علت که بیرون هوا گرم است، شاید به این علت که این مد روز است یا شاید فقط به این علت که آنها فکر می کنند به این صورت جذاب هستند، و این مساله هیچ اشکالی هم ندارد. زنان با هر پوششی که دارند لایق این هستند که از خشونت در امان باشند. اما حقیقت ناراحت کننده این است که یک دامن کوتاه بیشتر از آنچه که یک گونی سیب‌زمینی باعث تحریک متجاوز نمی شود.
همان طور که پلاکاردی در پیاده‌روی هرزه ها در تورنتو نوشته بود: «به ما نگویید چگونه بپوشیم. به مردان بگویید تجاوز نکنند». همین موضع فعالانه و پر از خشم پیاده‌روی هرزه هاست که من را به آینده بسیار امیدوار می کند.
فمینیسم معمولا در موضع دفاعی قرار دارد. برای مثال وقتی فعالین حقوق زنان علیه قطع بودجه برنامه «بارداری برنامه ریزی شده[۲]» می جنگیدند، سخنی از این که سقط جنین قانونی است و باید [توسط دولت] تامین بودجه شود، نمی آوردند. به جای آن، حامیان سقط جنین به عموم مردم اطمینان می دادند که کلینک های ارایه دهنده برنامه «بارداری برنامه ریزی شده» معاینات مربوط به پستان و تشخیص سرطان را هم ارایه خواهند داد. اینها البته خدماتی مهم و حیاتی هستند اما پیام این تضمین‌ها از «خواسته آزادی سقط جنین» در روزهای ابتدایی جنبش حقوقی سقط جنین بسیار فاصله داشت.
سازمان‌های با ثبات و قانونی دلیل خوبی برای انجام کارهای خود به شیوه ای که خوشایند جریان عمومی جامعه باشد٬ دارند؛ آنها نیازمند حمایت دولت و تامین بودجه خود از راه های خیریه و اهدا‌کنندگان هستند. اما در این صورت فقط پیامی سربسته و نا‌شفاف به ما خواهد رسید!
ژارویس می گوید «ما اسم بحث بر انگیزی بر خود گذاشته ایم. آیا هدف ما جلب توجه بوده است؟ بله که بوده!».

تعدادی از شرکت کنندگان با پوشیدن لباس کم -آنچه گاهی لباس «هرزگان» خوانده می شود- قصد نشان دادن این مساله را دارند که زنان با هر نوع پوششی حق زندگی اجتماعی امن را دارند و هیچ تجاوزی با نوع پوشش قربانیان موجه یا کم رنگ نمی شود. انتخاب اسم جنبش «پیاده‌روی هرزه ها» نیز به همین منظور بوده است.
میراندای نوزده ساله که در پیاده‌روی هرزه ها در دانشگاه استنفورد شرکت کرده است می گوید ایده «هرزگی» در نامگذاری این حرکت تا قسمتی با زنان جوان شرکت کننده در آن همخوانی دارد زیراکه احتمال اینکه آنها هرزه نامیده شوند بیشتر از زنان مسن‌تر است. او می گوید این نامگذاری همچنین رسا،‌ آمیخته با خشم و جذاب است٬ چیزی که معمولا در رفتن به انجمن های فعالین زن نمی توانید ببینید.
امیلی می، مدیر اجرایی ۳۰ ساله سازمان هلابک، سازمانی که علیه خیابان آزاری فعالیت می کند، برای شرکت در پیاده‌روی هرزه ها در شهر نیویورک در آگوست امسال برنامه ریزی کرده است. او می گوید «شریان های اصلی غیر انتفاعی مانند کنفرانس ها، برنامه های استراتژیک و همچنین تامین بودجه، برای پایداری تغییر لازم و ضروری هستند ولی این چیزها باعث شروع تغییر نمی شوند». او اضافه می کند «ما اغلب فراموش می کنیم تغییرات با خشم شروع می شوند و اینکه تاریخ همواره توسط افراد کله شق و قوی ساخته شده است [۳]».
بر خلاف اعتراضاتی که توسط سازمان‌های اصلی و ملی زنان تدارک دیده شده و با دقت برنامه ریزی و تامین بودجه می شوند- و حتی پلاکاردها در این برنامه ها از قبل چاپ می شوند- راهپمایی هرزه ها در شهرهای مختلف که به صورت خودجوش یکی پس از دیگری اتفاق می‌افتد٬ توسط احساسات خام و انرژی سیاسی زنان جوان تغذیه شده است، و این همان دلیل واقعی است که پیاده‌روی هرزه ها به عنوان آینده فمینیسم، من را تکان داده است. نه به خاطر آنکه یک نسل کامل زنان خود را به نام «هرزه» سازماندهی می‌کنند یا به این علت که این راهپیمایی ها به صورت کامل تمایل مضر قانون و رسانه ها به بازخواست قربانی خشونت جنسی را محو خواهد کرد (هر چند که فکر می کنم آنها تا حدودی در این کار موفق شوند)٬ بلکه به این علت که موفقیت پیاده‌روی هرزه ها نویدبخش ظهور روزگاری نو در سازماندهی فمینیستی خواهد بود؛ روزگاری که در آن وقتی خشم زنان در دنیای مجازی شعله‌ور شود٬ آتش این خشم به عرصه خیابانها کشیده می‌شود؛ یک حرکت محلی٬ موج های جهانی می سازد و یک حرکت فمینیستی باعث شعله‌ور شدن بحث و گفتگو و کنش هایی می شود که اثراتی پایدار روی جنبش زنان خواهد داشت.
گروه های سازماندهی شده فمینیستی موفقیت چشمگیری در سازماندهی کنش های فمینیستی در سالیان اخیر داشته اند. «حرکت برای زندگی زنان» در سال ۲۰۰۴- که توسط سازمان ملی زنان، سازمان حق انتخاب آمریکا (نارال)، بنیاد اکثریت فمینیستی[۴] و دیگران حمایت می شد- بیش از یک میلیون اعتراض کننده را علیه سیاست های ضد زن و نقض کننده حق انتخاب که توسط رئیس جمهور جورج بوش ارایه شده بودند، به خیابان ها کشاند. آن اتفاق فوق العاده ای بود اما اثرات آن اعتراض به صورت وسیعی با پایان یافتن آن حرکت رو به زوال گذاشت.
هنوز خیلی زود است که بگوییم آیا پیاده‌روی هرزه ها هم مانند آن حرکت٬ مردم را در ابعاد گستره جذب خواهد کرد یا نه. اما این دو حرکت در یک مورد کلیدی با هم تفاوت دارند؛ به جای آنکه زنان جوان توسط گروه های  از پیش‌سازماندهی‌شده٬ سازماندهی شوند، در راهپمایی هرزه‌ها زنان جوان خود را سازماندهی می کنند- چیزی که به باور من باعث خواهد شد احتمال اینکه این زنان بعد از پایان اعتراض همچنان درگیر بمانند بیشتر شود.
پیاده‌روی هرزه ها شکل ایده ال و بدون نقصی از فعالیت نیست. بعضی از فمینیست‌های منتقد بر این باورند که سازماندهندگان این حرکت با تلاش برای بازتعریف یا بازپسگیری واژه «هرزه»٬ چشم بر تعداد زیادی از زنان بسته‌اند که مخالف تصحیح واژه‌ای (هرزه) هستند که از نظر آنها غیر قابل ترمیم است. همان طور که هارشا والیا در سایت کانادیی ربل نوشته است «من شخصا باوری به درستی تمام مسائل حاشیه ی مطرح شده درباره 'هرزه ها' ندارم. من متوجه هستم که این عبارت یه صورت نامتناسبی به زنان رنگین پوست یا فقیر القا می کند که آنها به صورت ذاتی کثیف و درجه دو هستند[۵]».
گیل داینز که یک فعال مخالف پورنوگرافی است در توافق نظر با وندی مورفی که حامی حقوق قربانیان است اینگونه استدلال می کند که سازماندهندگان پیاده‌روی هرزه ها در بازی‌ای تحت کنترل مردان قرار دارند. آنها می گویند اعتراض کنندگانی که واژه «هرزه» را «به شادمانی جشن می گیرند» و پوشش کم و تحریک‌کننده‌ای بر تن دارند، در واقع پذیرای جنسیت یک «مصرف کننده پورن زده» شده اند.
صادقانه بگویم، من فکر نمی کنم هیچ کدام از این زنان به این زودی ها بخواهند در نقش «دختران امان بریده» جلوی دوربین عکاسی بروند. درست است، تعدادی از اعتراض کنندگان لباس های زیر پوشیده بودند، اما باقیشان جین و تی-شرت برتن داشتند. سازماندهندگان٬ شرکت کنندگان را تشویق می کنند که هر آنچه می خواهند بپوشند زیرا هدف همین است که گفته شود جدای از آنچه که زنان می پوشند، آنها این حق را دارند که مورد تجاوز جنسی واقع نشوند و اگر کسی قصد حمله به آنها را کرد، زنان این حق را دارند که به خاطر پوشش‌شان مورد بازخواست قرار نگیرند.
در گذشته، لباس های بحث برانگیزی که طراحی می شدند برای تاکید بر این پیام بود که زنان حق دارند احساس امنیت کنند و به صورت کامل در جامعه مشارکت داشته باشند. فعالین مدنی مدافع حقوق زنان شلوارهایی می پوشیدند که به نام فعال حقوق زنان، آملیا بلومر، شلوارهای «بلومر» نام گرفته بودند. آنها قرار بود از لباس های محدود کننده زمان خود کاراتر باشند. اما، آن زمان هم در همگامی با اعتراضات فعلی به شرکت کنندگان پیاده‌روی هرزه ها، رسانه ها نگاه مهربانانه ای به زنانی که شلوار پوشیده بودند، نداشتند. شماره ۱۸۵۱ ماه نوامبر مجله بین المللی «ماهانه» آن لباسها را «مسخره و ناموجه» نامید تا با مسخره کردن فعالین مدنی حقوق زنان آنها را زنانی بی سر و پا معرفی کند که میل سیری ناپذیرشان برای شهرت و بدنامی به راهی افتاده است که باعث منزوی شدنشان از جامعه قابل احترام خواهد شد.
شرکت کنندگان در پیاده‌روی هرزه ها با پوشیدن لباسهایی که در حالت بدبینانه می تواند «مسخره و ناموجه» لقب بگیرند، قصد منزوی کردن خود را از جامعه قابل احترام ندارند. آنها درحال ایجاد شور و شوق و تبدیل خشمشان به عمل هستند؛ همچنین آنها قصد دارند جامعه در ظاهر محترم را به جامعه ای که مردان، زنان و حتی هرزه ها را در واقعیت احترام می نهد، تغییر دهند.
جسیکا والنت، موسس سایت  Feministing.com، نویسنده کتاب «باور پاکی: چگونه علاقه مفرط امریکاییان به باکرگی، زنان را آزار می دهد» است و همچنین کتاب «چرا بچه دارند؟ حقیقت پدر و مادر شدن و خوشبختی» را در دست چاپ دارد.


[۱]: ترجمه عبارت “Slutwalk”
[۲]: ترجمه عبارت “Planned Parenthood”
[۳]: ترجمه عبارت “It’s easy to forget that change starts with anger, and that history has always been made by badasses”
[۴]ترجمه عنوانهای “National Organization for Women, NARAL Pro-Choice America, the Feminist Majority Foundation”
[۵]: این بحث مشابه انتقادات وارد شده به مراسم «خزبازی» و یا میکروب خطاب کردن سبزها است.
ادامه مطلب

ناتوانی حجاب در مقابل جاذبه چشمان رنگی و فریبنده!

تگها ، |۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه
حزب‌اللهی میگوید حجاب برای این است که جلوی «خودنمایی» و «جلب توجه» گرفته بشود. بیاید فرض کنیم که خودنمایی و جلب‌توجه بد است و یک دختر جوان نباید کاری بکند که پسرها به سمتش جلب شوند و یک پسر جوان هم نباید سعی کند که دختران را جذب خودش بکند٬ حال تکلیف فردی که قدش از میانگین جامعه بیشتر است و به خاطر همین قد بلندش جلب توجه میکند٬ چیست؟ در جامعه‌ای که اکثر افراد چشمان تیره‌رنگ دارند٬ تکلیف دختری مانند دختر عکس بالا چیست که چشمان رنگی و جذاب دارد؟ آیا باید چشمش را درآورد؟

حتی اگر فرض کنیم که جلب‌توجه و خودنمایی بد است٬ مسلم است که از حجاب نیز کاری برنمی‌آید٬ باید به مانند طالبان نگذاشت که زنان از خانه بیرون بیایند و باید جامعه‌ ایران را حداقل صد سالی به عقب برگرداند. البته جمهوری اسلامی سی سال سعی کرد که چنین کند٬ اما به دلایل مختلف از شرایط اجتماعی گرفته تا مقاومت زنان و جوانان ناموفق بود و امروز هم آب در هاون می‌کوبد. جوانان ایران مانند جوانان باقی دنیا دوست دارند٬ زیبا و جذاب باشند و از حجاب اجباری و گشت ارشاد هم کاری برنمیاید!



ادامه مطلب

حمله مستقیم کیومرث پوراحمد به گشت ارشاد و حجاب اجباریِ جمهوری اسلامی

تگها ، |۱۳۹۰ مهر ۲۵, دوشنبه
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
سخنان زننده و زشت فرج‌الله سلحشور سینماگر رانتی جمهوری اسلامی که سینمای ایران را فاحشه‌خانه نامید وهمچنین بازداشت و احکام سنگین سینماگرانی چون رامین پرچمی٬ جعفر پناهی٬ مرضیه وفامهر٬ موجب برانگیختن واکنشهای مختلفی از سوی هنرمندان ایرانی شد. از جمله کیومرث پوراحمد کارگردان نام‌آشنا در مصاحبه‌ای مستقیما جمهوری اسلامی و سیاستهای هنری‌اش را به باد انتقاد شدید گرفت. گشت ارشاد و حجاب اجباری سی‌ساله جمهوری اسلامی هم از انتقاد تند کیومرث پوراحمد دور نماند:

سی سال تمام هر سال تابستان طرح و برنامه و نقشه جدید به اجرا می گذارند و خانم ها را تهدید می کنند که حجابتان فلان باشد و بهمان باشد و.. هر سال هم برنامه جدیدی در این راستا کشف میکنند مثلا پارسال پیرارسال کشف کردند که چکمه روی شلوار، ضد اسلامی است و... اما آیا موفق شدند پوشش زنان را یکدست کنند؟ نه روز به روز ناموفق تر شدند؛من نمیدانم چه اصراری دارند بر راه غلط خود پافشاری کنند.

با اتحاد و نیروی جمعی حق انتخاب پوشش را به دست خواهیم آورد!
صفحه تجربه‌ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد


ادامه مطلب

جشنواره فیلم کوتاه در سینما آزادی تهران و گشت ارشاد خر در چمن!

تگها ، |۱۳۹۰ مهر ۲۲, جمعه


بیست و هشتمین جشنواره فیلم کوتاه از تاریخ سه‌شنبه ۱۹ مهر لغایت یک‌شنبه ۲۴ مهر در سینما آزادی و خانه هنرمندان در حال برگزاری است. یکی از دوستان از حضور فعال گشت ارشاد در روز اول جشنواره (سه‌شنبه گذشته) و حضور کم‌رنگترشان در روز دوم جشنواره گزارشی داده که در زیر خواهید خواند. ظاهرا به علت اعتراض مسوولین جشنواره و همینطور مردم گشت ارشاد در روزهای بعد حضوری نداشته است.

-فعلا که [گشت ارشادی‌ها] جای خوب پیدا کردن. اومدن جلوی سینما آزادی اونم با چند تا ون. جشنواره فیلم کوتاهه.
اونام که عاشق تیپ های هنری و متفاوت بچه های هنرین. عین خری که ول کنی توی چمن دارن حال میکنن.
مشکل بی شعوری این گشتیاس
اطلاع رسانی به بچه ها کمک میکنه برای اذیت نشدن ولی اون نامردا تا تو حلق سینما اومدن و هیچ کسی نمیتونه بدون رد شدن از کنارشون بره تو سینما.
گرچه چند بار برگزار کننده ها هم ازشون خواستن که نکنن این کار رو ولی واقعا خیلی خرن
دیشب [سه‌شنبه] که سه تا ون رو توی 2 ساعت پر کردن بردن
وزرا هم که همون بغله زود پیاده میکنن دوستان رو و بر میگردن
البته امشب [چهارشنبه] که اونجا بودم تعدادشون خیلی کم شده بود و به ندرت میومدن و میرفتن
مثل اینکه اعتراض های دیروز بهشون اثر کرده بود
تا ببینیم فردا چه می شود!

دوستمان امروز جمعه از توقف فعالیت گشت ارشاد خبر داد!

من دیگه (روزهای پنج‌شنبه و جمعه) چیزی ندیدم
مثل اینکه همون روز اول (سه‌شنبه) زیادی ضایع شده بودن
چون هم مردم خیلی بد بهشون نگاه میکردن هم برگزار کننده ها هم به حرفای ما توجه کردن و کلا قضیشون جمع شد
البته مطمئنا بعد از جشنواره که فردا تموم میشه دوباره پاتوقشون همون جاست
چون کلا دم در سینما آزادی همیشه هستن

به صفحه فیسبوک تجربه‌ها و راهکارهای گشت ارشاد بپیوندید!


ادامه مطلب

روسری رقصنده در باد! سه پوستر در حمایت از طرح ۵*۵ در مخالفت عملی با حجاب اجباری

تگها ، |۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه



سه پوستر از صفحه هنر عکاسی در حمایت از طرح ۵*۵

«پنج‌شنبه‌ها، راس ساعت پنج، به مدت پنج ثانیه، پوشش اجباری رو از سر برمی‌داریم و موهامون رو یه هوایی می‌دیم. بعد غرق لذت... هرچند می‌دونیم حرکت خیلی خیلی کوچیکی بوده... اما با علم به این که داریم قدم‌های اول یه راه طولانی رو برمی‌داریم... در حالی که ته قلبمون احساس غرور و شعف می‌کنیم به راهمون ادامه می‌دیم»

صفحه تجربه‌ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد






ادامه مطلب

خاطره‌ای از اولین روز و اولین گام در کنار گذاشتن حجاب اجباری

تگها ، ، |۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه


چندی پیش از سوی عده‌ای از دوستان طرحی موسوم به پنج در پنج ارائه شد٬ بدین‌صورت که از دختران و زنان معتقد به حق انتخاب پوشش٬ خواسته شد که در ساعت پنج روزهای پنچ‌شنبه و در هر فضای عمومی که هستند٬ برای نشان دادن مخالفت عملی و علنی خود با حجاب اجباری٬ برای چند لحظه هم که شده٬ روسری و حجاب خود را از سر بردارند. درباره این طرح خود طراحان توضیحات بیشتری دادند که دوستان میتوانند آن را در صفحه فیسبوک پنج در پنج ملاحظه فرمایند٬ ما تنها به این اشاره کنیم که این طرح با توجه به ویژگی‌های مختلفش از جمله
۱- اجرای نامتمرکز که توان سرکوب رو از گشت ارشاد و دیگر نیروهای رژیم میگیرد
۲- ایجاد همبستگی عملی میان بی‌شمار زنان و دخترانی که به حق آزادی پوشش معتقدند
۳- گامی در مسیر مبارزه و نافرمانی مدنی که گامی موثر برای کم‌اثر و بی‌اثر کردن قوانین ضدبشری این نظام است
می‌تواند نقش مهمی در گسترش مبارزات آزادی‌خواهانه مردم داشته باشد. مطمئنا این حرکت عملی و هماهنگ به مرور زمینه‌ساز طرحهای بزرگتر بعدی خواهد شد.
ما در صفحه تجربه‌ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد آرزوی موفقیت برای طراحان و اجرا‌کنندگان این طرح را داریم.
در ادامه خاطره‌ای از اولین روز اجرای این طرح را میخوانیم:

اول قرار بود پنج نفری برویم. من و چهار دختر ناز کرمانی.
ظهر سمیه زنگ زد که نمی‌تواند بیاید.
نگار می‌خواست کتابی بخرد. روناک هوس بستنی کرد.
بلع و لیس هنوز تمام نشده بود که به کتابفروشی رسیدیم. کتابفروش با چشمان نگران، قیف بستنی مرا دنبال می‌کرد.
کتاب خریداری شد و بلوار را هم با قدم‌های شوخ و شنگ دخترانه ترک کردیم.
از جمهوری گذشتیم و سر از آزادی درآوردیم.
ساعت پنج شد.
چهار روسری سُر خوردند روی شانه‌ها.
پنج ثانیه حظ، پنج ثانیه سرخوشی.
روسری‌ها برگشتند که دوباره زندان موها شوند اما موهای بلند نگار خیال نداشتند از این مرخصی کوتاه به حبس بازگردند.
پیچیدیم در کوچه‌ای و به او در مرتب کردن روسری‌اش کمک کردیم.

به همین سادگی...
اولین پنج در پنج تمام شد.

ادامه مطلب

نسرین ستوده: وکیلی برای حق انتخاب پوشش! وکیلی برای زنان ایران!

تگها |۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه

فروردین امسال بود که خبر رسید نسرین ستوده به اتهام «تظاهر به بی‌حجابی» از سوی بی‌دادگاه جمهوری اسلامی محکوم به پرداخت جریمه نقدی نیز شده است. این خبر نشان داد که این «جرم» نسرین ستوده آن‌چنان برای جمهوری اسلامی سنگین آمده که جدا از باقی اتهامات و مجازات شدید نسرین عزیز٬ نظام تصمیم گرفته بی‌دادگاه دیگر و مجازات دیگری برایش در نظر بگیرد.

اما زهی خیال باطل! برای نسرین ستوده عزیز که برای نفی حجاب اجباری جمهوری اسلامی و رسیدن به آزادی پوشش٬ مبارزه می‌کند٬ چه افتخاری بالاتر از اینکه در کنار میلیون‌ها زن دیگر ایرانی قرار بگیرد که به خاطر نوع پوشش‌شان از سوی گشت ارشاد حکومت مورد اذیت و آزار قرار میگیرند!

بدین‌ترتیب جمهوری اسلامی که از دفاع جانانه نسرین ستوده از دهها موکلش خشمگین است٬ خود به دست خود و با حماقت خود کاری کرد که نسرین ستوده وکیل میلیونها زن و دختر ایرانی باشد که خواسته‌شان حق انتخاب پوشش است!

به امید لغو حجاب اجباری
و با آرزوی آزادی هر‌چه‌زودتر نسرین ستوده
و همچنین آزادی زنان ایرانی!


به صفحه تجربه‌ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد بپوندید!

ادامه مطلب

کار فرهنگی به سبک جمهوری اسلامی! سریال ستایش و حجاب اجباری

تگها ، |۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه


دو عکس از بازیگر سریال محبوب ستایش

بحث بر سر این نیست که کدام نوع پوشش بهتر است و کدام بدتر٬ مساله و در واقع مضحکه این است که جمهوری اسلامی که دم از کار فرهنگی برای جا انداختن حجاب اجباری می‌زند و قصد تبلیغ آن از طریق برنامه‌ها و سریال‌های صدا و سیما دارد٬ کار فرهنگی‌ را با وادار کردن زنان به پوشیدن حجابی شروع می‌کند که به آن حجاب اعتقادی ندارند!

و این نوع کار فرهنگی‌(!) که با زور شروع شود٬ منطقا به زور و گشت ارشاد نیز ختم میشود!

به صفحه فیسبوک تجربه‌ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد بپیوندید!
در صورتی که خاطره‌ای از برخورد با گشت ارشاد دارید و فکر میکنید انتشار آن در سطح وسیع می‌تواند مفید باشد٬ خاطره خود را به ما ایمیل کنید
ایمیل ما
ادامه مطلب

سلیقه‌های مختلف دست در دست یکدیگر در مقابل تحمیل‌کنندگان سلیقه‌ای واحد!

تگها ، ، |۱۳۹۰ مرداد ۲۴, دوشنبه
عکس تزیینی است
دوستان! فراموش نکنیم جمهوری اسلامی همانقدر که از «بدحجابان» و «بی‌حجابان» متنفر است٬ از «محجبه‌هایی» هم که به حق انتخاب پوشش دیگران احترام می‌گذارند و با زورگویی‌های این نظام مخالفند٬ متنفر است. یادمان باشد که ما نه برای رسیدن به «پوششی خاص٬» بلکه برای رسیدن به «حق انتخاب پوشش» مبارزه میکنیم! دستهایمان را برای گره خوردن در هر دستی که برای این حق مبارزه میکند٬ باز کنیم!

ادامه مطلب

پنج فیلمی از مبارزه موفق مردم با گشت ارشاد که رژیم را به لرزه انداخت


مقدمه: بدون شک مقابله مردم عادی و با دست خالی با نیروهای نظامی و انتظامی و قضایی هر حکومتی کاری پرهزینه و پرخطر است و در کمتر جایی از دنیا در شرایط عادی چنین اتفاقی می‌افتد. اما نفرت مردم ایران از رژیم جمهوری اسلامی و زورگویی‌اش به زنان آنقدر زیاد بوده که در تاریخ ۵ ساله گشت‌های ارشاد بارها و بارها چنین اتفاقی افتاده و مردم به کمک قربانی‌های گشت ارشاد رفتند و با صحبت٬ گفتگو و حتی درگیری‌های فیزیکی به کمک دختران شجاعی رفته‌اند که زیر بار زورگویی ماموران مجهز و مسلح نرفته‌اتد. به دلایل گوناگون بیشتر این رویدادها ثبت نمی‌شود٬ اما خوشبختانه کثرت این رویدادها آن‌چنان زیاد بوده که علی‌رغم خطرات آن٬ تعدادی از آنها توسط مردم فیلمبرداری شده و روی نت نیز گذاشته شده است. ۵ فیلمی که با توضیحات کوتاهی در ادامه خواهید دید٬ تصویرگر بخشی از مبارزه مردم علیه گشت ارشاد است٬ مبارزه‌ای که امروز دو جناح حاکم را بر سر ادامه دادن یا ندادن گشت ارشاد به جان هم انداخته است.

۱۳۹۰- (تبربز)- جمع شدن مردم و شعار علیه گشت ارشاد (فیلم)

۱۳۸۹- (رشت)- هو شدن گشت ارشاد توسط مردم و فرار ماموران  (موضوع داغ بالاترین فیلم )

۱۳۸۹- مقاومتی دخترانی شجاع در برابر گشت ارشاد و جمع شدن مردم ( فیلم )
۱۳۸۷- مقاومت دختر گرفتار دربرابر گشت ارشاد و جمع شدن و بوق زدن مردم و در نهایت رهایی دختر ( فیلم ) 

۱۳۸۶- شورش در آریاشهر در پی اقدام به دستگیری دختری جوان توسط گشت ارشاد ( موضوع داغ بالاترین -  فیلم ۱ - فیلم ۲ )


ادامه مطلب

خاطره‌ای از پلیس امنیت گیشا و معضل جدید جمهوری اسلامی: بی‌حجابان!

عکس تزیینی است

دوستی که برای پیگیری کارش چندین بار در دو ماه اخیر به پلیس امنیت گیشا (پشت کلانتری ۱۳۷ گیشا-شهرآرا) رفته بود٬ میگفت در کنار دختر و پسرهایی که به بهانه بدحجابی گذرشان به گشت ارشاد و پلیس امنیت می‌افتد٬ روزها جلوی پلیس امنیت گیشا افراد زیادی برای ترخیص ماشینهای توقیفی‌شان می‌آیند. در کنار در ورودی هم برگه‌های زیادی نصب شده که مشخصات ماشینهای توقیفی در آنها درج شده. نکته جالب اینکه اوائل در کنار مشخصات ماشین٬ «جرم» نیز درج شده است.
بعد از مدتی به علت اعتراض صاحبان ماشین یا هر علت دیگر مسوولان گشت ارشاد از درج علنی این اتهامات یا جرمها صرف‌نظر میکنند و این روزها بخش مربوط به جرم لاک‌گرفته و سفید دیده میشود اما دوستم میگفت هنوز جرمهای مندرج در یک برگ مشخص بود: از جمله «بدحجابی»٬ «حمل سگ!»«آلودگی صوتی»٬ «مزاحمت (یا چیزی شبیه این) و ...
اما از همه جالبتر این جرم بود: کشف حجاب!
ظاهرا سی سال بعد از اجباری کردن حجاب موسوم به اسلامی و خلق جرم جدید «بدحجابی»٬ این روزها جمهوری اسلامی محبور است جرم دیگری را به نام «کشف حجاب» به رسمیت بشناسد!
ورود «بی‌حجابان» را به صحنه اجتماعی و سیاسی کشورمان گرامی می‌داریم!

ادامه مطلب

وقتی بیضه‌های گروهبان مامور گشت ارشاد تاوان زورگویی حاکمان را می‌دهد!

تگها ، ، |۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه
مقدمهنویسنده خاطره‌ای که در ادامه خواهید خواند٬ یکی از سرباز وظیفه‌هایی است که مدتی راننده ون‌های گشت ارشاد بوده است. ماجرا٬ خرداد ۸۸ و کمی پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری رخ داده است. درستی یا نادرستی نحوه برخورد دختری که در این ماجرا گرفتار گشت ارشاد شده٬ خود نیازمند بحث و گفتگوست٬ اما لازم و مفید دیدیم که این خاطره جالب در سطح وسیع‌تری پخش شود٬ شاید به بجثهای مفیدی درباره راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد منجر شود. 
صبح که هنوز خروس هم شروع نکرده به خوندن اومده منو صدا کرده که پاشو ، دو نفر از بچه های اداره اومدن ببر برسون خونشون ، ساعت چند ؟ ٣ صبح ! منم که خب مسئول گشت ارشاد بودم و عذرم موجه . گرچه دیگه بیخیال من شد ولی تا صبح دیگه پلک روی هم نذاشتم و این یعنی فاجعه ، مخصوصا که باید از صبح میرفتم گشت تا آخر شب ....
حسن نون تازه با خامه خریده بود که باز این قسمت از ماجرا بد نبود . ولی به خاطر این جریان ١۵ دقیقه دیر رسیدم یگان امداد که باز هم طبق معمول سرهنگ کلی بهم غر زد ، آخه ٣ تا مامور بنز و ٢ تا خانوم سیخ واستاده بودن تا من برم !
ماموریت امروزمون مترو بهارستان بود . تا طرف های ساعت ١٠ و نیم هیچ خبری نبود و همه جا در آرامش بود و منم توی بنز داشتم به این کلید ها و سوییچاش ور میرفتم که یهووو ....
ولم کنین کثافت ها ، ولم کن آشغال ! صدای فریاد یه دختر بود که جیغ میکشید و نعره میزد . مامورای خانوم سعی کردن آرومش کنند که نشد ، ملت جمع شدن دور ماشین و گروهبان همراه بنز هم رفت کمک مامورای خانوم تا دختره رو کنترلش کنه ، مردم رو متفرق کردم و پریدم بالا . درب هایس رو بستم و نشستم توش . برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم دیدم مامورمون داره سعی میکنه دختره رو آروم کنه که یهو یه چیزی گفت تلپ ! گروهبان که موفق نشده بود دستبند رو به دختره بزنه ، بیحرکت شد ، زانوهاش سست شدن و آروم آروم برگشت سمت من که با حیرت داشتم نگاش میردم . لپ هاشو باد کرده بود و اشک توی چشم هاش حلقه زده بود و رگ رگ شده بود ، دیگه نتونست طاقت بیاره ، دستشو گذاشت رو بیضه هاش و گفت : برووو کمال ، فقط برو !!
با سرعت نور میخواستیم بریم طرف اداره که نشد ! فولکس خرابه دستم بود و به زور ۶٠ تا راه میرفت . از اونطرف هم گروهبان با اینکه خجالت میکشید ولی پشت صندلی ماشین داشت بشین پاشو میرفت برا خودش تا بلکه یکمی دردش کمتر شه !
چراغ قرمز ، زرد ، خط ویژه ، خط غیر ویژه و هر چیز دیگه ای برای ما بی معنی شده بود ، بنزه از یه طرف آژیر میکشید ، دختره از یه طرف ، و گروهبانمون هم از یه طرف مینالید ... بالاخره رسیدیم به اداره و عمق فاجعه رو دیدم !
مامور خانوم هامون که کلا زخم و زیلی شده بودن . جای پنجه ی دخترک روی دستها و صورتشون به طور بدی مونده بود ، طوری که روی دست یکی از خانومها یه رد خون راه افتاده بود ، گروهبان مامورمون که داشت دور حیاط میدوید و آب یخ به صورتش میزد تا حالش بیاد جاش ! دختره هم که از بس نعره زده بود پای چشمهاش گود افتاده بود و دیگه خر خر میکرد و آدم رو میترسوند ! بردنش پایین و البته برای منم خوب شد چون دیگه صبح نرفتم گشت ! ...
برای هم‌اندیشی درباره مبارزه کاراتر با گشت ارشاد به صفحه فیسبوک تجربه‌ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد بپیوندید. 
ادامه مطلب

برخورد با سپاه غم و سیاهی!

تگها ، |۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه
ماموران گشت ارشاد
اگر مجبور به کلنجار رفتن با سپاه غم و سیاهی گشت ارشاد شدیم٬ نگذاریم غم و سیاهی‌شان به دل‌هایمان نفوذ کند!


ادامه مطلب

درد رژیم٬ امنیت زنان است یا تحقیر و سرکوبشان؟

تگها ، ، ، |۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه

یکی نیست بگه زمان کارناوالهای انتخاباتی٬ دخترها و جوونای طرفدار موسوی و احمدی‌نژاد با پوششهای مختلف و دلخواهشون می‌اومدند چی شد؟ آمار تجاوز رفت بالا؟ شبها ناامنتر شد؟ مردها بدتر شدند؟ یا نه٬ اتفاقا همه خوشحالتر بودند و مردم تا نصفه شب هم راحت تو خیابون بودند؟
شیادان! درد شما امنیت زنان است یا تحقیر و سرکوبشان؟
ادامه مطلب

بوسه «ارشاد‌کننده» نسرین ستوده!

تگها ، |۱۳۹۰ تیر ۱۰, جمعه
نسرین‌جان! کوران در قدرت نمی‌ببینند که نه چنگال‌های گشت ارشاد٬ بلکه بوسه عاشقانه‌ات ما را «ارشاد» میکند!

برای گفتگو و بحث درباره روشهای مقابله با گشت ارشاد
به صفحه فیسبوک تجربه‌ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد بپیوندید!
اینجا نیز می‌توانید تجربه موفق یکی از دوستان در برخورد با گشت ارشاد را بخوانید

ادامه مطلب

اعتماد به نفس بالا٬ حفظ خونسردی و مقاومت پیگیرانه٬ رمز غلبه بر گشت ارشاد

تگها ، ، |۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه
مقدمه: «حجاب اجباری» و تلاش سرکوبگران برای اعمال پوششی خاص به شهروندان و به ویژه زنان و دختران قدمتی همپای عمر «جمهوری اسلامی» دارد. در طی این سی سال٬ رژیم در تلاش برای فرار از بدنامی و یافتن توجیهات بی‌معنای جدیدی برای رفتارهای سرکوبگرانه‌اش٬ بارها نام ابزار تحمیل پوشش را تغییر داده: گشت جند‌الله٬ گشت ارشاد٬ گشت امنیت اخلاقی و … اما با هر نام و عنوانی٬ شهروندان با یکی از بارزترین و بدوی‌ترین انواع سرکوب و نقض حقوق شهروندی مواجه بوده و هستند. به همین جهت مبارزه با چنین تحمیلی و به طور خاص گشت‌های ارشاد٬ وظیفه همه آزادی خواهان بوده و خواهد بود.
ما در یکسال گذشته به دفعات از لزوم این مبارزه و نیز شیوه های انجام آن صحبت کردهایم که با واکنش خوبی نیز مواجه شده است٬ اما شاید بهترین بازخوردی که در این مدت گرفته‌ایم٬ خاطره‌‌ای بود که یکی از دوستان در برخوردش با گشت ارشاد برای‌مان نقل کرد. به جهت اینکه نقل تجربه ایشان به نظرمان بسیار مفید آمد٬ تصمیم گرفتیم در مطلبی مجزا آن را منتشر کنیم[1].
همانطور که در ادامه خواهید خواند٬ خواهیم دید که این دوست‌مان چگونه با حفظ خونسردی و ممانعت از ورود به «بازی خشونت کلامی» با نیروهای سرکوبگر‌، آنها را درمانده و آشفته می‌سازد و سرانجام بدون درگیری خاصی از چنگال متجاوزین به حقوق اولیه مردم می‌گریزد!
******************

نیلوفر: من بنا به تجربه شخصی ای که در برخورد با این نیروها داشتم، می تونم با اطمینان بگم که مهمترین ترفند نیروهای گشت ارشاد اینه که در برخوردهاشون به شکل اغراق آمیزی اونقدر قربانی رو تحقیر و تحریک کنن تا نهایتا قربانی خودش رو ببازه و به حدی از برانگیختگی برسه که دیگه کنترلی روی اعصابش و کنشهاش و گفته هاش نداشته باشه، و به این ترتیب راه باز بشه برای اعمال خشونت بیشتر و بعضا برخوردهای جسمانی.
اما، مهمترین چیزی که این نیروها رو فلج میکنه و به دام میندازه، اینه که قربانی وارد بازی ای که اونها میخوان نشه و در برخورد باهاشون خونسردی خودش رو حفظ کنه و در عین حال محکم باشه و مودب. شاید باورش سخت باشه و به نظر غیرواقعی بیاد، ولی در اینصورت این نیروها واقعا درمونده میشن و تا مرز جنون پیش میرن، به دلیل اینکه این رفتار براشون کاملا غیر منتظره و ناآشناست و اونها بلد نیستن تحت این شرایط چه برخوردی باید داشته باشن. به قول معروف وقتی با یه خوک کشتی میگیری، خوک لذت میبره و تو غرق در کثافت میشی.
خاطره من
حدود دو سال و نیم پیش که رفته بودم تهران و اوج بگیر بگیر بود، یکبار گرفتار اینها [گشت ارشاد] شدم و البته بدون درگیری و بدون دخالت مردمی و بدون اینکه حتی کارت شناسایی نشونشون بدم، موفق شدم از چنگالشون رها بشم!
ماجرا اینطور شروع شد که من داشتم با مانتوی جلوباز و قالب بدن و شلوار جین نسبتا کوتاه (چون مدل لبه هاش تا خورده بود) و بوت (البته اسپرت و بدون پاشنه) بی خیال توی خیابون راه میفتم و با موبایل صحبت میکردم که یه دفعه دیدم یه خانمی از این گشتی ها داره بهم میگه "لطفا تشریف بیارید اینجا". اولین کاری که کردم این بود که بلند بلند به دوستم گفتم من الان باید مکالمه رو قطع کنم، چون یک خانمی از گشت ارشاد کارم داره و بعدم تاکید کردم که من الان فلان جا هستم و ازش خواستم که بعد از چند دقیقه دوباره باهام تماس بگیره و بعدش هم مودبانه رفتم سمت خانمه و بهش گفتم بفرمایید!
خانمه پرخاشگرانه گفت این چه وضعیه، فکر کردی اینجا کجاست که جلوی مانتوت اینقدر بازه. من یه نگاهی به مانتوم انداختم و باز هم مودبانه و بی خیال گفتم اگر شما سنجاق قفلی داشته باشید همینجا درستش میکنم. خانمه از رو رفت و گفت پس بیا توی ماشین تا بهت بدم. از دوستام شنیده بودم که سوار ماشین شدن همانا و وزرا هم همانا. بازم مودبانه و بیخیال گفتم اگر لطف کنید سنجاق بدید همینجا درستش میکنم. خانمه یه دفعه مهربون شد و با لحن بچه خرکنی گفت آخه یه فرم تعهدی هم هست که باید امضاش کنی. گفتم اگر مرحمت کنید فرم رو هم همراه سنجاق بیارید همینجا امضاش میکنم.
خانمه دوباره سگ شد و گفت کارت شناسایی. دست کردم توی کیفم و الکی یه کم گشتم و گفتم متاسفانه همراهم نیست. داد زد که پس یالا برو توی ماشین. بدون ترس گفتم ببخشید ولی اگر مشکل مانتوی من هست، یه سنجاق قفلی بهم بدید درستش میکنم. یارو حوصله نداشت با من بحث کنه. شروع کرد داد و بیدا که حالا که کارت شناسایی نداری نمیشه و بپر بالای ماشین و داد و بیدادش که تموم شد دوباره با همون لحن خونسرد و بیخیال قبلی گفتم ببخشید ولی من نسبت به ماشین پلیس فوبیا دارم(قیافه اش دیدنی بود! شرط میدونم نمیدونست فوبیا یعنی چی!!!) و بدون حضور مادرم حتی نمیتونم به ماشین پلیس نزدیک بشم، چه برسه به اینکه سوارش بشم! خانمه چشماش گرد شد و لالمونی گرفت. همکارش اومد جلو گفت ببین خانم! شما پوششت ایراد داره و کارت شناسایی هم همرات نیست و باید ببریمت مرکز! پس برو سوار شو! بیخیال گفتم باشه مساله ای نیست. خونه ما همین نزدیکیاس. من با مادرم تماس میگیرم که شناسنامه من و خودش رو برداره بیاره و تا مادرم بیاد هم همینجا می ایستم و شما من رو در مشایعت مادرم هر کجا که دلتون خواست ببرید. بعدشم بلافاصله آخرین شماره روی گوشیم رو گرفتم و در آرامش به دوستم گفتم من هنوز فلان جا هستم و لطفا به مامانم زنگ بزن و بگو شناسنامه هامون رو برداره و خودش رو سریعا برسونه اینجا! خانمه رسما قاط زد! یه دفعه بیمقدمه شروع کرد داد و بیداد که جنده خانم! برداشتی این مدلی لباس پوشیدی که مردا نیگات کنن؟! عقده داری جلب توجه کنی! کثافت! تو یه آشغالی! تو مثل دستمال کلنکس میمونی واسه مردا!!! و من خونسرد و محکم صبر کردم اینقدر فحش داد تا دهنش کف کرد و از نفس وایستاد. در همین اثنا کلی تماشاگر پیدا کرده بودیم.
وقتی از نفس افتاد و فحشاش تموم شد با همون لحن بیخیال و مودب قبلی گفتم خانم محترم! من هم جای خواهر کوچکتر شما! من که حرف بدی نزدم بهتون، شما اگر خواهر خودتون هم الان جای من ایستاده بود، اینقدر رکیک باهاش صحبت میکردید؟! قیافه یارو واقعا دیدنی بود! جیغ میکشید که مگه فکر کردی خواهر من مثل تو هرزه اس؟! مگه فکر کردی خواهر من مثل تو جنده اس؟! نه اینکه فکر کنی ما حزب الهی هستیم ها! اصلا خواهر من هم چادری نیست، شبیه من هم نیست وخیلی هم خوشگله! ولی مثل تو اینطوری جلف لباس نمیپوشه!!! حالا هر دو تا خانما کم اوورده بودن و فلج شده بودن. سردسته شون که یه درجه دار ریشو از اون آدمهای عوضی و شاهد ماجرا بود وقتی دید اینطور شده اومد سمت ما و به خانمه اشاره کرد که بره عقب! وایستاد جلوم و چشم دوخت توی صورتم و گفت خواهر من...! قبل از اینکه ادامه بده همونطور آروم توی چشماش نیگاه کردم و دستم رو بالا اووردم و گفتم "خیلی ببخشید! ولی من خواهر شما نیستم! شما یک مرد نامحرم هستید و من راحت نیستم که اینطور چهره به چهره شما قرار گرفتم! لطف کنید هر حرفی که دارید به همین خانما بگید به من منتقل کنن! ضمنا من نه سر و صدا کردم و نه توهین ولی همکارتون رکیکترین حرفها رو بهم زده. در اینکه باید با شما بیام هم هیچ حرفی ندارم، با مادرم هم تماس گرفتم که شناسنامه هامون رو برداره بیاره اینجا و مادرم که اومد هر کجا خواستید آزادید من رو در مشایعت مادرم ببرید" و بعدش هم دستهام رو زدم به سینه و روم رو هم برگردوندم. یارو ریشوهه سرش رو انداخت پایین رفت سمت خانما که مثل اسفند روی آتیش بالا و پایین میپردین. یه سربازی این وسط مامور شده بود هی به مردم تماشاچی میگفت سد معبر نکنید هرچند کسی گوشش بدهکار نبود و از جاش جم نمیخورد و جمعیت هم همینطور اضافه میشد که کم نمیشد. چند دقیقه که گذشت سربازه رو صدا کرد یه چیزی درگوشش گفت و خانما رو برد اونطرف ماشین و شروع کردن به جر و بحث. سربازه اومد طرفم و بهم گفت خانم برو! یعنی خودمم باورم نمیشد! مات مونده بودم. گفتم ولی من زنگ زدم و مادرم توی راهه! آمرانه و بلند و با عصبانیت گفت خانم بهت میگم برررو!!! و من از بین مردم راه باز کردم و رفتم.
البته بماند که از درون چقدر لرزیدم و زمانی که خانمه بهم فحش میداد چقدر به خودم فشار اووردم که نزنم توی دهنش و بعدش که از تیررسشون دور شدم چقدر عصبی هقه زدم و اشک ریختم و بماند که دوستم در این فاصله با مادرم تماس گرفته بود و مادر بیچاره من و همه دوستام توی این فاصله نصفه عمر شده بودن، اما خب ته دلم احساس پیروزی میکردم از اینکه وارد بازی نشدم باهاشون و از اینکه تونسته بودم بدون داد و بیداد و دخالت شخص ثالث خودم رو رها کنم و همونطوری هم که گفتم این پیروزی رو مرهون آرامش و استحکام و کنترل اعصابم در اون لحظات میدونم و مطمینم اگر برخوردم شکل دیگه بود ماجرا اینطوری تموم نمیشد.
پشت صحنه
سخت تر و مهمتر از قورت دادن ترس، اینه که بتونی بطور موازی توی اون لحظات خشمت رو در برابر لحن تحقیر آمیز و توهین هایی که بهت میکنن کنترل کنی! من صد در صد مطمینم که به اینها آموزش میدن طوری با قربانی برخورد کنن که قربانی تا مرز جنون عصبی بشه، تا بعدش بتونن علیه قربانی به خشونت فیزیکی متوسل بشن و به قول موتور هزار یه زهره چشمی هم از تماشاچی ها گرفته باشن و مانوری داده باشن.
شخصا زمانی که خانمه بهم فحشهای رکیک میداد دوست داشتم چنان بکوبم توی دهنش که دندوناش خورد بشه بریزه توی شکمش (و این خشم اونقدر عمیق بوده که بعد از اینهمه مدت هنوز هم میتونم احساسش کنم) و حتی فیزیک خود خانمه هم در اون لحظات حالت آماده باش داشت و اینکه بعد از اونهمه فحش خوردن بازم محکم و بیخیال بایستم و مودبانه حرفمو بزنم واقعا خیلی دشوار بود برام و خیلی فشار اوورد بهم.
در اون لحظات غیر منتظره من نمیتونستم درک کنم که دلیل اون رفتارها چیه، چون واقعا نه در برابر ایرادی که ازم گرفته بودن از خودم دفاعی کرده بودم و نه باهاشون وارد درگیری کلامی شده بودم، اما ناخودآگاه احساس میکردم که اونها تعمدا قصد دارن من رو به هر نحوی که شده بترسونن و تحریک کنن و چیزی که داره عصبی تر و عصبی ترشون میکنه اینه که من نمیترسم و عصبانی نمیشم و یا بهتر بگم ترسم و عصبانیتم رو بروز نمیدم و فقط همین احساس درونی ناخودآگاه نسبت به منشا احتمالی رفتارهای اونها بود که باعث شد در برابر اینکه بترسم یا عکس العمل تنش زایی نشون بدم، شدیدا مقاومت کنم، که البته نهایتا مشخص شد تصمیم عاقلانه ای بوده.
******************
شما هم اگر تجربه و خاطره ای از برخورد با گشت ارشاد دارید٬ می توانید در صفحه فیسبوک تجربه ها و راهکارهای مبارزه با گشت ارشاد آن را برای استفاده عموم ثبت کنید!
به امید محو کامل گشت ارشاد!


[1] متاسفانه و هرچند تلاش کردیم از دوست خوبی که خاطره بالا را برای ما نوشته بود اجازه انتشار خاطره را بگیریم ولی موفق نشدیم. 
ادامه مطلب